گاهنبارها


آفرینش شش مرحله ای در آیین زرتشتی

به اعتقاد زرتشتیان، جهان در شش مرحله آفریده شده و خداوند هر یک از شش عنصر اصلی جهان را در زمانی از سال آفریده است:
آسمان را در میانه‌ی بهار
آب را در میانه‌ی تابستان
زمین را در پایان تابستان
گیاه را در اواخر مهرماه
جانور را در اوایل زمستان
و انسان را در پایان زمستان
ایرانیان باستان به شکرانه، در سالروز هر یک ازین آفرینش‌ها جشنی برپا می‌کردند که آن را «گاهنبار» می‌خواندند. برخی منابع، از آتش به عنوان هفتمین آفریده‌ی خدا یاد کرده‌اند. بدین سان جشنی که آفرینش با آن کامل شد و گردش جهان آغاز شد، «نوروز» نام گرفت. گرچه در جوامع پراکنده‌ی زرتشتی، چه در شهرها و روستاهای مختلف و چه در میان زرتشتیان خارج از ایران، این جشن‌ها با اختلافاتی برگزار می‌شوند، اما باید گفت آیین اصلی آن‌ها تقریبا یکی‌ست. در این جشن‌ها همگان از فقیر و غنی در کنار یکدیگر به شادی و شادخواری و خواندن دعا و نیایش می‌پردازند. معمولاً نخست آفرینگان خوانی برگزار می‌شود و سپس همه بر سر سفره‌ی مخصوص مراسم می‌نشینند.

در اساطیر ایران‌زمین، هرمزد نخست در روشنی بی‌پایان به سر می‌برد. زمانی که فروغی ازین نور به انگره‌مینیو، یا اهریمن، رسید، او برای نابود کردن آن روشنایی به سویش یورش برد. هرمزد برای مقابله با اهریمن، دست به آفرینش موجودات مینوی و جهان مادی زد و گیتی را در یک سال و شش مرحله آفرید.
نخستین آفریده، آسمان بود که هرمزد آن را به شکل تخم مرغی روشن و شفاف آفرید که به‌سان دژی استوار در برابر اهریمن و مخلوقات او ایستادگی می‌کرد. آن‌گاه شادی را آفرید که در دوران آمیختگی نیکی و بدی، آفریدگان به شادی بایستند. سپس از گوهر آسمان، آب را آفرید تا بدان، هستی زندگی یابد، و از این آب، باد، باران، مه، ابر باران‌زا و برف پدید آمد. سومین آفرینش زمین بود که از آب آفریده شد. زمین در آغاز گرد و بدون پستی و بلندی بود و درست در میانه‌ی آسمان جای داشت. گوهر کوه‌ها که در درون زمین نهفته بودند، بالیدند و از زمین به سوی آسمان کشیده شدند. هرمزد سپس به یاری زمین، کانی‌ها را آفرید. در چهارمین مرحله، هرمزد گیاه را آفرید. پنجم، آفرینش گاو «یکتا آفریده» یا «اوک داد» بود. هرمزد او را سپید و روشن و در میانه‌ی جهان آفرید. از بدن این گاو، گونه‌های مختلف جانوران، و غلات و گیاه‌های دارویی به وجود آمدند. در مرحله‌ی ششم، کیومرث آفریده شد که از او، مشی و مشیانه به هیأت دو ریواس به هم پیچیده به وجود آمدند و نسل بشر از آن‌ها پدید آمد. گاه از آفرینش هفتم هم سخن به میان می‌آید که مربوط به آفرینش آتش است. این مرحله که در واقع نقطه‌ی پایان روند آفرینش است، با آغاز سال نو و جشن نوروز مطابق می‌شود.


گاهنبارها

مَیدیوزَرم- مَئیذیوئی‌زَرِمَیَه (اوستایی)
در چهل و پنجمین روز از آغاز سال، برابر با روز «دی به مهر»(پانزدهم) اردیبهشت ماه، روز اصلی گاهنبار نخست، موسوم به «میدیوزرم» به معنای «میانِ بهار» است. بنا بر روایت‌ها، آفرینش آسمان چهل روز از روز هرمزد (اول) فروردین ماه تا روز آبان (دهم) اردیبهشت به طول انجامید. سپس هرمزد پنج روز درنگ کرد تا روز «دی به مهر». در واقع مردم همه‌ی این پنج روز را جشن می‌گرفتند و به استقبال روز گاهنبار می‌رفتند. در تقویم امروز، این گاهنبار در روزهای دهم تا چهاردهم اردیبهشت ماه است.
جشن میانه فصل بهار در برخی نواحی و از جمله در کردستان زنده مانده است. این مراسم با نام کومْسای در روستای اورامانات تخت کردستان و بر مزار پیرشالیار/ پیر شهریار برگزار می‌شود.

مَیدیوشم -مَئیذیوئی‌شِمَه (اوستایی)
شصت روز پس از گاهنبار نخست، زمان گاهنبار میدیوشم، به معنای «میانِ تابستان» است. در اوستا صفتی همراه آن آمده است که مفهوم «هنگام دروی علوفه» را می‌رساند. آفرینش آب، پنجاه و پنج روز به طول انجامید: از روز مهر (پانزدهم) اردیبهشت ماه تا روز آبان (دهم) تیرماه. پس از این آفرینش نیز هرمزد پنج روز درنگ کرد و این پنج روز به عنوان ایام گاهنبار میدیوشم به شمار آمد که در روز دی به مهر (پانزدهم) تیرماه واقع می‌شد. در تقویم خورشیدی امروز، این گاهنبار از هشتم تا دوازدهم تیرماه است.

پَتیَه‌شَهیم- پَئیتیش‌هَهیَه (اوستایی)
یا پدیشهه، یا جشن دانه آوری، سومین گاهنبار است که در گاهشماری زرتشتی، در روز انیران (سی‌ام) شهریورماه برگزار می‌شد. آفرینش زمین، هفتاد روز طول کشید. از مهر روز (شانزدهم) تیرماه تا ارد روز (بیست و پنجم) شهریور ماه. سپس هرمزد تا روز انیران، پنج روز درنگ کرد و این پنج روز، به جشن گاهنبار پتیه‌شهیم اختصاص یافت. پتیه شهیم یعنی پایان تابستان و صفتی که در ویسپرد برای این گاهنبار آمده است «خرمن به دست آمده» می باشد. این جشن کشاورزی هنگامی است که خرمن دانه ها در کشتزارها فراهم می گردد و بسیاری از میوه ها از درختان چیره می شوند.

اَیاثرم- اَیاثْرِمَه (اوستایی)
چهارمین آفرینش، مربوط به گیاه بود. این آفرینش بیست و پنج روز طول کشید: از روز هرمزد (اول) مهرماه تا روز ارد (بیست و پنجم) همان ماه. هرمزد سپس پنج روز تا روز انیران (سی‌ام) درنگ کرد. این گاهنبار ایاسرم نام گرفت. از اشارات اوستا به ایاسرم می‌توان گفت که این جشن در زمان بازگشت گوسفندان از چرای تابستانی و آغاز فصل جفت‌گیری آنان بوده، و ظاهرا ایاسرم نیز به همین معناست. در تقویم امروز این جشن در روزهای بیست تا بیست و پنجم مهرماه واقع شده است.

مَیدیارَم- مئیذْیائیرْیَه (اوستایی)
هفتاد و پنج روز پس از آفرینش چهارم، از روز هرمزد (یکم) آبان‌ماه تا روز دی به مهر (پانزدهم) دی ماه، گاو ایوک داد (یکتاآفریده) خلق شد. آن‌‌گاه هرمزد تا روز بهرام (بیستم) پنج روز درنگ کرد و این روزها گاهنبار میدیارم، به معنای میان زمستان، نام گرفت. زمان برگزاری این جشن در تقویم امروز دهم تا چهاردهم دی ماه است.

هَمَسپَتدَم- هَمَسپَث‌مَئیدَیَه (اوستایی)
به هفتاد روز، از روز رام (بیست و یکم) دی ماه تا روز انیران (سی‌ام) سپندارمذ، هرمزد انسان را آفرید. سپس پنج روز درنگ کرد. این پنج روز را همسپتدم می‌خوانند که معنای آن مشخص نیست. این گاهنبار که در واقع جشن فره‌وشی‌های درگذشتگان است، در آخرین شب سال و درست پیش از اعتدال بهاری برگزار می‌شد. در تقویم امروز ما، زمان برگزاری این جشن از بیست و پنجم تا بیست و نهم اسفندماه است.

 

هزارافسان

گاو

گاو نر مظهر اصل مذکر و نیروی زایش، حاصلخیزی و زمین است و قدرت را می‌نمایاند. نعره‌ی گاو نشان‌دهنده‌ی تندر و باران و باروری‌ست. در بسیاری مکان‌ها، همراه ایزدبانوان تصویر می‌شود. بسیاری تصاویر مهرهای بین‌النهرین الهه ایشتار و بسیاری دیگر از ایزدان و ایزدبانوان سومری و سامی را سوار بر گاو نر نشان می‌دهند. قدیمی‌ترین اسناد به دست آمده حاکی از آن است که ایزدان آسمان و هوا گاه به شکل گاو نر ظاهر می‌شدند. در آیین پرستش میترا و جشن‌های سال نو باستانی، گاو نر قربانی می‌شد و در خون او غسل می‌کردند، چرا که کشتن گاو نر مظهر مرگ زمستان و تولد نیروی حیاتی آفریننده بود. (آفرینش پس از قربانی کردن گاو از اندام او آغاز می شود). نماد گاو نر معمولا در همه‌ی ادیان سومری و سامی مشترک است. گاو-مرد معمولا نگهبانی‌ست که از مرکز، یا گنج، یا دروازه‌ای حفاظت میکند و دافع شر است.

در اساطیر ایرانی، نیروی تولید مثل گاو تداعی‌گر ماه و ابرهای باران‌زا برای باروری‌ست (شاخ گاو نیز شبیه هلال ماه است). گاو نر، نخستین حیوان آفریده شده در اسطوره‌های آفرینش ایرانی‌ست. اهورامزدا پس از آفرینش زمین و آسمان و کیومرث، موجودی بهنام گاو «ایوک داد» به معنای یکتا آفریده را، در کنار رودخانة مقدس وه دائیتی (VahDieti) برای یاری رساندن به کیومرث خلق میکند. گاوی که چون ماهِ سفید روشن و بلندیش به اندازه ی سه نای (حدود 10متر) است. پس از حمله‌ی اهریمن به خلقت اهورامزدا و از بین بردن زمین و آسمان و آب و گیاه، اهریمن و یارانش به گاو یکتاآفریده می‌تازند. اورمزد برای آسان شدن رنج مرگ به او «بنگ» می دهد. پس از مرگ از تن گاو 55 نوع از غلات و 12 نوع گیاه دارویی می روید تا خلقت اهورایی از میان نرود. ایزد ماه نطفه ی گاو را به ماه برده و می پالاید و از آن انواع حیوانات، ماهی ها و پرندگان به وجود می‌آیند.

هَدَیوش نیز گاوی بسیار کهن در افسانه‌های زرتشتی است، این گاو معمولاً به نام‌های سرسوک، سریشوک، سریسوک نیز شناخته می‌شود. این گاو به مردم کمک می‌کند تا از جایی به جای دیگر بروند. گُوپَدشا، که موجودی نیمه انسان-نیمه گاو است از او مراقبت می‌کند، زیرا این گاو آخرین حیوانی‌ست که در فَرشگرد قربانی‌ می‌شود. در فرشگرد (رستاخیز) با استفاده از چربی این گاو و ترکیب کردن آن با هوم سفید، تمام آن‌هایی که در زندگی خود کار خوبی انجام داده‌اند جاویدان می‌شوند. هدیوش پوستی از برنج جلا داده شده و یالی از آتش خالص دارد. ۶ جفت شاخ برنجی و دو جفت شاخ معمولی قدرتمند در اطراف سر این حیوان وجود دارد. لمس پوست این حیوان می‌تواند هر چیزی را از حرارت خاکستر کند.

گاو ماده

نمادی‌ست از مادر کبیر، نیروی مولد زمین، وفور، باروری و تولید مثل. هم مظهر ایزدبانوان ماه است و هم زمین. گاو ماده هم نمادی آسمانی‌ست (در اساطیر مصری، هندی و...) و هم مربوط به جهان زیرین (در اساطیر سلتی). در اسطوره شناسی چینی نماینده‌ی زمین و اصل یین است. در هند حیوان مقدس و مظهر باروری‌ست.
در شاهنامه‌ی فردوسی، بَرمایه، گاوی‌ست هزار رنگ که با شیر خود فریدون را که امید ایرانیان برای غلبه بر اژدهاک و اهریمن است، می‌پروراند. هنگامی‌که ضحاک برمایه را می کشد، جهان دچار بي‌نظمي و آشوب مي‌شود، رو به ويراني مي‌نهد و مردم دچار سختي مي‌شوند. تا اين‌که فريدون با گرز گاوسر خود که نماد خردمندي و فره‌مندي اوست، ضحاک را از ميان برمي‌دارد.
سورهٔ بقره، (به معنای سورهٔ گاو ماده) دومین و بزرگ‌ترین سوره کتاب قرآن است و ۲۸۶ آیه دارد. بیشتر آیات این سوره در مدینه و پس از هجرت نازل شده‌است.

 

https://telegram.me/hezaarafsan

درخت زندگی

درخت- درخت زندگی

درخت کل عالم عین است، ترکیب آسمان و زمین و آب و زندگی پویا. هم انگاره ی عالم است و هم محور کیهان.
معمولا درختان به صورت مادینه تصویر می‌شوند و در عمق زمین – در مرکز دنیا- ریشه دارند و مظهر گوناگونی در سطح عالم عین هستند. درخت همیشه سبز، مظهر زندگی ابدی، روح نامیرا و بی‌مرگی‌ست. درخت برگریز نمایان‌گر دنیاست که در حال تجدید حیات و باززایی مداوم، از مرگ به زندگی می‌رسد. نشان‌گر رستاخیز و بازآفرینی و اصل حیات است.
درخت را بسیاری از اقوام باستانی به عنوان جایگاه خدا می‌پرستیدند و آن را نماد کیهان و منبع باروری و دانش و حیات جاویدان می انگاشتند. «محور جهانی» یا «درخت کیهانی» را بابلی‌ها و اقوام اروپایی می‌شناختند و در اساطیر هندو نیز وجود داشت. درخت مقدس زبان گنجشک ایگدراسیل Yggdrasil در اسطوره‌ی اسکاندیناویایی نیز به مثابه نگاهدارنده‌ی کیهان بود. شاخه‌هایش نماد آسمان و تنه‌اش نماد زمین و ریشه‌هایش نماد جهنم بود.
اعتقاد به این که در بعضی درختان و گیاهانی که برای بشر سودمند است، روحی وجود دارد، به پیش از تاریخ باز می‌گردد. در بین النهرین، «درخت زندگی»، ترکیبی از رستنی های گوناگونی‌ست که به دلیل طول عمر و زیبایی و سودمندیشان مقدس شمرده می‌شوند، مانند: درخت سدر که چوبش گرانبهاست، نخل که خرما می‌دهد، تاک بن با بار خوشه‌های انگور، درخت انار که رمز باروریست و میوه‌اش آبستن صدها دانه است.
گاهی درخت کیهانی به این صورت تصویر شده است که شاخه‌های مقسم و در عین حال اتصال دهنده هستند، یا دو تنه و یک ریشه دارد با شاخه‌های متصل. این تصاویر مظهر عالم متعین، از وحدت به کثرت رسیدن، و اتحاد آسمان و زمین است. اتصال دو درخت مجزا با شاخه ای واحد که از یک جوانه روییده است به معنی وحدت اصل‌های مکمل نرینه/مادینه است. یک درخت و انعکاسش نیز دارای همین معنی‌ست. درخت در نقش محور جهان، کوه و ستون و تمامی محورها را تداعی می کند. درخت حیات در مرکز واقع است و مظهر باززایی و بازگشت به کمال آغازین، محور کیهانی و وحدانیت، و مظهر آغاز و انجام چرخه است.

تصویر درختی که در دو سوی آن یک جفت جانور، نیمه خدا، یا انسان باشد، در هنر بین النهرین درحدود سده هجدهم ق.م ظاهر شد. «درخت زندگی» معمولا در تصاویر و نقوش مختلف مُهرها و ظروف و حجاری‌ها و ... میان دو راهب و کاهن یا دو جانور افسانه‌ای (شیردال، بز وحشی، شیر، گاو و...) قرار دارد که نگاهبانش به شمار می‌روند. برای چیدن میوه‌ی درخت زندگی که اکسیر جاودانگی و حیات است، باید با هیولاهای نگاهبانش درآویخت. هر که در این نبرد پیروز شود، به مرتبه‌ای فوق انسانی ارتقاء میابد و نامیرا و بی‌مرگ می‌شود. احتمال دارد که در آن هنگام تصویر درخت به منزله‌ی تجلی ایشتار (مادر-الهه) بود و نه فقط تجسم روح غیر شخصی باروری. این تصویر بعدها، در سراسر خاور میانه و ماورای آن گسترده شد و مفهوم آن پیوسته تغییر یافت. نمونه‌های بین‌النهرینی یک سرو، یک تاک یا انار و غالب اوقات یک نخل را نشان می‌دهد.
درخت با تصاویر انسانی به خاور دور رسید و خود را با شرایط آنجا مطابقت داد. به همین ترتیب نقش درخت با دو نگهبانش به ایران و از آن‌جا به هندوستان رسید و وارد هنر بودایی شد. نقش‌مایه‌های تزیینی که هنرمندان بیزانسی از هنر دوره‌ی ساسانی اقتباس کردند، از آن‌جا وارد هنر عیسوی قرون وسطایی غرب شد و به صورت ترکیبی از موجودات تخیلی درآمد.

https://telegram.me/hezaarafsan

زبان تخصصی هنر

کانال تخصصی اصطلاحات هنر و معماری در زبان انگلیسی:

https://telegram.me/englishinart

 

نوروز

آن چه معروف است، آن دانند که خسروان چون نوروز بودی بر تخت نشستندی و پنج روز رسم بودی که حاجت مردم روا کردندی و عطاهای فراوان دادندی و چون این پنج روز بگذشتی به لهو کردن و باده خوردن مشغول شدندی. پس این روز را از این سبب بزرگ کردندی. و گفته اند آن روزیست که جمشید مردم را بشارت دادی به بی مرگی و تندرستی و امر زندگی و گویند که هم اندرین روز بود که کیومرث «ارزور» دیو را بکشت.

 

"شهمردان بن ابی الخير"

روضته المنجمين

حاجی فیروز

حاجي فيروز معروف‌ترين سرگرمي‌پيشه‌ي سنتي مردمي است كه در خيابان‌هاي ايران در روزهاي پيش از نوروز ظاهر مي‌شود. حاجي فيروز رهگذران را با خواندن سرودهاي سنتي و رقص و زدن دايره زنگي در قبال دريافت چند سكه، سرگرم مي‌كند. 

منابع كهن عربي و فارسي، كه از بسياري از سرگرمي‌هاي مردمي ياد كرده‌اند، به هيچ وجه اشاره‌اي به حاجي فيروز نكرده‌اند. با وجود اين، در اين كه حاجي فيروز عملاً جاي‌گزين همه‌ي ديگر سرگرمي‌پيشگان گذشته‌ي نوروز، مانند كوسه، مير نوروزي، غول بياباني، آتش افروز و غيره، شده است، ترديد چنداني وجود ندارد. 

دكتر مهرداد بهار در مقاله‌اي كه نخست در 1983 منتشر گرديد، چنين اظهار عقيده نمود كه سياهي چهره‌ي حاجي فيروز از آيين‌ها و افسانه‌هاي مرتبط با شاهزاده سياوش گرفته شده، و اين‌ها نيز خود از آيين‌ها و افسانه‌هاي مربوط به خداي ميان‌روداني كشاورزي و دام‌داري، تموز (سومري: Dumuzi) اقتباس شده‌اند. وي، به پي روي از جيمز فريزر، استدلال نمود كه تموز در هر بهار از جهان مردگان باز مي‌گشت، و جشن بازگشت وي يادآور مرگ و باززايي هر ساله‌ي گياهان بود. در طي برگزاري برخي از اين آيين‌ها، كه مردم در خيابان‌ها سرود مي‌خواندند و مي‌رقصيدند، بسياري چهره‌ي خود را سياه مي‌كردند. براساس اين شواهد سطحي، بهار نتيجه گرفت كه حاجي فيروز ايراني با چهره‌ي سياه شده‌اش، مي‌بايست بازمانده‌ي مراسم ميان‌روداني سياه كردن صورت افرادي باشد كه در جشن تموز شركت مي‌كرده‌اند. مهرداد بهار ده سال بعد در مصاحبه‌اي، فرضيه‌ي بديع خود را با تأكيد بيش‌تري اظهار داشت و مدعي گرديد كه «چهره‌ي سياه حاجي فيروز نماد بازگشت او از جهان مردگان است و لباس سرخ او نيز نماد خون سرخ سياوش و حيات مجدد ايزد شهيدشونده، و شادي او شادي زايش دوباره‌ي آن‌ها است كه رويش و بركت با خود مي‌آورند». بهار در جايي ديگر حدس زده است كه نام سياوش ممكن است به معناي «مرد سياه»، يا «مرد سياه چهره» باشد؛ و اظهار مي‌دارد كه بخش «سياه» نام وي مي‌تواند اشاره‌اي باشد يا به سياهي چهره‌ي شركت كنندگان در آيين‌هاي ياد شده‌ي ميان‌روداني، يا به صورتك‌هاي سياهي كه آنان براي جشن مي‌زدند. وي مي‌افزايد كه شخصيت حاجي فيروز مي‌تواند باقي مانده‌ي همين رسوم باستاني باشد. با اين همه، وي از اثبات ديدگاه‌هاي خويش در مي‌ماند، و نظريات‌اش مجموعه حدسياتي مبتني بر شباهت‌هايي با پشتوانه‌اي به كلي نامستدل باقي مي‌مانند. دانشمند ديگري بر اين گمان است كه حاجي فيروز تداوم سنت سال نو دوران ساساني است، كه در طي آن، بردگان سياه جامه‌اي رنگارنگ مي‌پوشيدند و چهره‌پردازي بسياري مي‌كردند و مردم را با سرودخواني و رقص سرگرم مي‌نمودند. جعفر شهري، حاجي فيروز را شخصيتي بسيار متأخر مي‌انگارد و آن را نه با برخي از آيين‌هاي ديني كهن، بل كه با بردگان سياهي كه دسته‌هاي سرگرمي‌پيشگان را تشكيل مي‌دادند، ارتباط مي‌دهد. او اظهار مي‌دارد كه سرخي جامه‌ي حاجي فيروز ممكن است نماد شادي باشد و نام «فيروز» (= پيروز) نيز لابد به جهت خوش‌يمني بدانان داده شده بود.


(دانشنامه‌ي ايرانيكا، ج11)

احمد شاملو

با نور صبح از ته بن بست پر کشید
مردی که شد بزرگ ترین «مرد کوچه ها»...

با شاملو پا گرفته ام، بالیده ام، قد کشیده ام... کودکیم را پریای شاملو ساخت و نوجوانیم را در پیچ و خم استواری و فخامت زبانش سپری کردم. این بند هنوز هم برنگسسته ست... هنوز گاه شعرهای شاملو پیش از هر کلام دیگر بر زبانم می آید و هراز چندگاه سر بر شانه ی شعرش، دمی می آسایم.

 شاملو همیشه برایم «بزرگ» است.


بامداد سوم امردادی را به یاد می آورم که پدر با خبر رفتنش بیدارم کرد؛ و چقدر گریستم ... که او هرگز از مرگ نهراسیده بود و تنها هراسش مردن در سرزمینی بود که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون باشد!


گرامی میدارم سالمرگش را... و شیفته جانیش را که منِ پاییزی را به گُل کردن نشاند... 

یادت گرامی بزرگ مرد!


زن در زبانِ تصویریِ اسطوره، نمایانگرِ تمامیتِ آن چیزی ست که می توان شناخت و قهرمان، کسی است که به قصد شناخت، پای پیش گذارد. همگام با حرکت کُندِ او در معرفتی که همان زندگی است، شکل و هیئتِ خدابانو هم برای اش دچار تحول میشود: ال...بته خدابانو هرگز نمیتواند بزرگتر از رهرو شود، اگرچه همیشه نوید میدهد که بیشتر و بزرگتر از قدرتِ درکِ فعلیِ اوست.


او می فریبد، راهنمایی میکند و رهرو را از پاره کردنِ زنجیرها منع میکند. اگر او بتواند با مفاهیمِ خدابانو هماهنگ شود، هردو، عارف و معرفه، از هر محدودیتی رها خواهند شد.


زن، راهنمای بشر به سوی اوجِ متعالیِ لذاتِ جسمانی است. اگر با چشمانِ ناقص به او بنگرند، به مرحله ای پست تر هبوط میکنند و اگر با چشمانِ شرور جهل به او نگاه کنند، محکوم به ابتذال و زشتی است!

ولی با نگاه کسیکه او را درک میکند، آزاد میشود!

قهرمانی که بتواند او را همچنان که هست، بدون هیاهویِ بسیار و با مهربانی و اطمینانی که محتاجِ آن است بپذیرد، بالقوه پادشاه و تجلیِ خدای جهانی است که به دست آن زن خلق شده است.


جوزف کمپبل

نماد (Symbol) به خودی خود سرچشمه‌ی دانایی یا ادراک نیست. واژه‌ها بی‌معنی‌اند، فقط واژه‌اند. مهم ساعتی است که جان به زبان نمادها سخن می‌گوید. به عبارت دیگر، وقتی جان از نمادها سخن می‌گوید، سرچشمه‌ی نوینی از قدرت و انرژی پدیدار می‌شود و آن‌گاه است که نمادها مانند میوه یا ثمره‌ی یک موقعیت روانشناختی معنا می‌یابند. این خودِ نمادها نیستند که معنا یافته‌اند بلکه روی دادنشان اهمیت دارد؛ مهم زمانی‌ست که کسی تمثیل یا حکایتی را به زبان می‌آورد، زیرا این نشانه‌ی اتفاقی‌ست که روی داده است.

- کارل گوستاو یونگ، سمینار یونگ درباره‌ی زرتشتِ نیچه

هرمتیکا

هرمتیکا یا آثار هرمسی، مجموعه ای از نوشته های کهن منسوب به طاط است، فرزانه ای مصری و اسطوره ای قدیم که گفته اند حکمتش وی را به یک خدا مبدل ساخت. وی که لااقل از 3000 سال قبل از میلاد مقدس شمرده می شود با اختراع خط هیروگلیفی مقدس مقبول گشت و جمیع معارف درباره علوم و دین را بر مصریان آورد. این یونانیان بودند که طاط را با هرمس، یکی از خدایان خودشان، پیامبر خدایان و هادی نفوس به قلمرو مرگ بود یکی کردند و به وی لقب تریسمگیستوس (سه بار معظم) را دادند. کتب منسوب به وی جمعا تحت عنوان «هرمتیکا» معروف است.

منشأ اولیه ی هرمتیکا در هاله ی اسرار فرو رفته است، ولی اسناد موجود گواهند که این متن از اخلاف مستقیم فلسفه ی مصریان باستان است. کل این مجموعه در خلال قرون دوم و سوم میلادی در شهر اسکندریه مصر جمع آوری شد.

فلسفه ای که هرمس تعلیم می دهد فقط ممارست عقلانی ذهن ها نیست. این فلسفه درباره ی تمرکز ذهن و عقل در اعماق مراقبه درباره ی آتوم (نام مصری باستان برای خدا) است. چنین فلسفه نابی در خصوص برتر رفتن از عقاید و باورهایی است که بی واسطه عقل کل را تجربه می کند. از نظر هرمس، فلسفه ی ناب مبتنی بر روح مخالف علم و دانش نیست،  بلکه انسان در خلال فهم اسرار طبیعت جهان، به تکریم خالق می پردازد.


پیش  گویی های هرمس:


فلسفه ناب مجاهدتی روحانی است

از راه تأمل ثابت

برای حصول معرفت حقیقی

درباره ی آتوم، خدای واحد

اما اینک از آینده خواهم گفت، 

روزگارانی خواهد آمد

که دیگر کسی جویای فلسفه نباشد

با ثبات قدم خویش

با صفای قلب خویش.

با اکراه

و با خوی نا منصفانه

خواهند کوشید تا مانع آدمیان در کشف مواهب پرارزش جاودانگی شوند.

فلسفه غامض خواهد شد

دشوار خواهد شد درک آن.

تباه خواهد شد

با تأملات بی اساس

و گرفتار خواهد شد 

در دام علوم سردرگمی همچون حساب، موسیقی و هندسه.

...

در اندیشه به سادگی به آتوم عشق ورز

با یگانگی قلب خویش

و نیکی اراده اش را پی گیر

- که این فلسفه است

نا مخدوش از خدشه ی آزارنده ی امیال تحمیلی... آرای بی فایده.

...

ای مصر!

چیزی از دین تو باقی نخواهد ماند

مگر حکایتی بی معنی

که فرزندان تو نیز آن را باور نخواهند داشت.

چیزی بر جای نخواهد ماند

تا از حکمت تو باز گوید

مگر سنگ نوشته های کهن.

...

هر صدای مقدس خاموش خواهد شد

تاریکی بر نور چیره خواهد شد

هیچ چشمی به آسمان نظاره نخواهد کرد

پاکی را بلاهت خواهند دید

و به ناپاکی مانند خرد افتخار خواهند کرد

دیوانه رادلیر خواهند پنداشت

نا پسند را چون نیک احترام خواهند کرد

معرفت به نفس جاودانه را

استهزا خواهند کرد و منکر خواهند شد

هیچ کلام محتوی در شأن آسمان

شنیده نخواهد شد و باور نخواهد گشت.

اینک من، هرمس مثلث العظمه

نخستینِ آدمیان

در حصول تمام معرفت

اسرار خدایان را بازگو کرده ام

با نمادهای قدسی و با هیروگلیف های مقدس

بر این الواح سنگی

که مخفی کرده ام برای دنیای آینده

که شاید طالب حکمت مقدس ما باشد

با تمامی ذهن همیشه بیدار خود دیده ام

اشیای ناپیدای آسمان را

و با تعمق

معرفت به حقیقت را یافته ام

این معرفت را در این نوشته ها جای داده ام...